سازه گرایی واقع گرایانه: بازسازی سازه گرایی شخصی جرج کلی

چکیده:

در وهله اول، سازه گرایی در برابر واقع گرایی قرار دارد. در حالی که واقع گرایان اصرار می ورزند که دانش صادق ما مطابق با واقع است، سازه گرایان مفهوم مطابقت را طرد و ادعا می کنند که ذهن در کار خود برای فراهم آوردن سازه ها، از واقعیت مستقل است. از این رو، تا جایی که دانش، مورد نظر است، روان شناسان سازه گرا همچون جرج کلی و ژان پیاژه، به مفهوم سازگاری و نه مطابقت با واقعیت توسل جسته اند. هر چند بایدبه سازه گرایان حق داد که ادعا کنند مفهوم مطابقت با واقعیت، مسأله آفرین است، اما انتقاد آنها تنها در مورد واقع گرایی خام قابل اعتناست. در مقابل، در مقاله حاضر استدلال شده است که می توانیم همچنان از مطابقت با واقعیت سخن بگوییم، بدون آن که لازم باشد توانایی سازه ای ذهن را نادیده بگیریم. این از آن رو است که از حیث معرفت شناختی، مفهوم مطابقت برای صدق نظریه های ما حیاتی است، در حالی که از سوی دیگر نیز سازگاری با واقعیت، قاصر از آن است که معیاری با کفایت برای صدق باشد. موضع ابزارانگارانه در مورد دانش، از این ضعف برخوردار است که نمی تواند میان کفایت و صدق سازه ها تمایز قائل شود. نتیجه این است که ما می توانیم بصیرت های سازه گرایان در مورد گرانبار بودن واقعیت ها از نظریه را بپذیریم بدون آن که لازم باشد مفهوم مطابقت با واقعیت را کنار بگذاریم. در واقع، سازه گرایی نیازمند آن است که واقع گرایانه شود.

مقدمه

جرج کلی(1) (1955) در تلاش برای گشودن راه تازه ای برای تبیین فرایندهای روان شناختی در برابر رفتارگرایی حاکم، فرانظریه ای(2) پیشنهاد کرد که خود، آن را سازه گرایی(3) نامید. برای فهم سازه گرایی کلی، لازم است ریشه های آن را در اندیشه های متفکران پیش از وی جستجو کنیم. هوگان(4)(1976، ص 166) می گوید که نو بودن نظریه کلی، این گونه ریشه یابی را دشوار می سازد. با این حال، روشن است که برخی منابع الهام، در تکوین مفاهیم اساسی نظریه کلی مؤثر واقع شده اند. این منابع مشتمل است بر دیالکتیک هگلی، پدیدارشناسی و به ویژه عمل گرایی دیویی.

تأثیر هگل در مفهوم سازه های دوقطبی(5) جرج کلی مشهود است. از نظر وی، این سازه ها ماهیتی تقابلی دارند؛ به زبان هگلی،"... هیچ تزی بدون آنتی تز خود، کامل نیست". (کلی، 1969، ص 169). تأثیر برخاسته از پدیدارشناسی را می توان در مفهوم معانی و تفسیرهای "شخصی"(6) ملاحظه کرد که در عنوان رایج روان شناسی کلی نیز بازتاب یافته است. روان شناسی سازه های شخصی( بنگرید به وارن(7)، 1975؛ سیلورن(8)،1990) تأثیر دیویی بر کلی بسیار عمیق است و این را می توان از موضع محوری مفهوم "پیش بینی"(9) در معرفت شناسی کلی دریافت. از این رو، کلی می گوید:"دیویی که فلسفه و روان شناسی اش را می توان در بسیاری از سطور روان شناسی سازه های شخصی بازیافت، جهان را به منزله حادثه های سیال می نگرد که برای فهم آن باید در آن دست به پیش بینی زد"(1995،ص 154). البته، کلی از این فراتر رفت و پیش بینی را نه صرفا در فهم رخدادها، بلکه به منزله جهت گیری اساسی در

برخی پیروان کلی، سازه گرایی وی را با تحولات اخیر در معرفت شناسی هماهنگ می دانند. آنچه در این مقاله مورد توجه قرار گرفته امکان سازگاری نظریه کلی با واقع گرایی در جلوه معاصر آن است. در ادامه بحث، نخست به بیان کوتاهی در باب ویژگی های معرفت شناختی سازه گرایی به طور کلی و سازه گرایی کلی به نحو ویژه خواهیم پرداخت. آنگاه، نشان خواهیم داد که دیدگاه معرفت شناختی کلی صریحا(دست کم) برخی از شکل های واقع گرایی را طرد می کند. سپس، بر این نکته استدلال خواهیم کرد که سازه گرایی کلی به سبب تأثیراتی که از دیویی پذیرفته، به ابزار انگاری(2) نزدیک شده و این امر، خود، موجب دشواری های معرفت شناختی در نظریه وی شده است. سرانجام، به این نکته خواهیم پرداخت که سازه گرایی کلی محتاج آن است که چهره ای واقع گرایانه تر به خود بگیرد تا بتواند بر دشواری معرفت شناختی خود غلبه کند.

پیش از ورود در بحث، مفید است به این نکته اشاره کنیم که تلاش های بسیاری صورت پذیرفته تا سازگاری دیدگاه کلی با تحولات معاصر در معرفت شناسی نشان داده شود. برخی بر این نکته توجه کرده اند که کلی، آموزه اثبات گرایانه تفکیک امر واقع(3) و نظریه(4) را طرد کرده است. این محققان کوشیده اند تا نشان دهند که دیدگاه کلی از قوت های آنچه امروزه دیدگاه های مابعد اثبات گرا(5) نامیده می شود برخوردار است. به طور مثال، مانسینی و سمه راری(6)(1988) گفته اند که کلی از جهت اتخاذ موضعی سازه گرا در باب دانش، قابل مقایسه با پوپر است و به عبارت دیگر، کلی کاری را در روان شناسی انجام داده که پوپر در معرفت شناسی به انجام رسانده است. طبق نظر این محققان، کلی و پوپر هر دو برآنند که مشاهدات ما توسط نظریه ها شکل می گیرند و نه

بالعکس. به علاوه، هر دوی آنها برآنند که دانش، محصول تجربه مکرر نیست، بلکه فرایندی است ناشی از نظام دانش یابنده که به فراهم آوردن سازه های بهتر و پیش بینی کننده تر، پس از "ابطال" سازه های قبلی(به تعبیر پوپر) و "بی اعتبار"(1) شدن آنها(به تعبیر کلی) روی می آورد.

به نحو مشابه، رو(2)(1993) پیشنهاد کرده است که کلی و پوپر از این حیث قابل مقایسه اند که هر دو زدودن عدم انسجام(3) را طریقه اصلی دست یافتن به سازه های قابل قبول می دانند. به عبارت دیگر، چنانکه پوپر اظهار کرده است، اعتباریابی مستقیم برای فرضیه ها یا سازه ها میسر نیست و این به دلیل دشواری هایی است که دیدگاه تحقیق پذیری(4) با آن مواجه است. در عوض، باید به طریقه غیرمستقیم اعتباریابی روی آورد و آن عبارت است از حذف عدم انسجام سازه ها و نه اثبات انسجام آنها.

در همین طریق، نیمیر(5)(1993) بر آن است که نظریه سازه های شخصی با طرد عینیت گرایی اثبات گرایانه، در شکل فرانوگرای(6) این امر هماهنگ است، یعنی داعیه های دانشی را هنگامی کنار می گذارد که فاقد انسجام درونی و تناسب با اجماع اجتماعی باشند. هم چنین، چودی(7)(1983) در نقد مفهوم خام نظریه مطابقت(8) بیان کرده است که امر واقع و نظریه جدا نیستند و بنابراین تحقیق پذیری عینی امکان پذیر نیست.

از سوی دیگر، وارن(9)(1985) ادعا کرده است که نظریه سازه های شخصی با واقع گرایی سازگار است. او می گوید که هرچند کلی، واقع گرایی هستی شناختی(10) را طرد کرده، دیدگاه وی با واقع گرایی معرفت شناختی که ناظر به اعتبا رافکار است هماهنگی دارد. اما چنانکه در ادامه مقاله توضیح خواهیم داد، تأثیر عمل گرایان بر نظریه سازه های

شخصی، آن را در معرض اتهام ابزار انگاری قرار داده است. و این، به رغم نظر وارن، سازگاری نظریه کلی را با واقع گرایی معرفت شناختی با دشواری مواجه می سازد. با این حال، به این نکته خواهیم پرداخت که نظریه سازه های شخصی با تعبیرهای پیچیده تر واقع گرایی و نظریه مطابقتی صدق(1) ناسازگار نیست. نظریه سازه های شخصی برای پرهیز از افتادن در ورطه ابزارانگاری، محتاج آن است که این عنصر واقع گرایانه را در خود جای دهد چنانکه برداشت های نوین از عمل گرایی، مانند آن چه کواین(2)(1960) به آن روی کرده، از چنین واقع گرایی استقبال کرده اند.

حال، در پایان این بحث مقدماتی، لازم است برخی "ایسم"هایی را که در ضمن بحث با آنها سروکار خواهیم داشت، به اختصار توضیح دهیم. ابزارانگاری، دیدگاهی در معرفت شناسی است که بر کارآمدی(3) افکار و نظریه ها تأکید می ورزد. طبق این دیدگاه، ذهن، فعال است نه منفعل و بر این اساس، یک فکر همچون طرحی(4) است که بر جهان فراافکنده می شود. از حیث معرفت شناختی، ابزار انگاری بر آن است که کارآمدی نظریه ها، صدق آنها را شکل می دهد. به عبارت دیگر، یک نظریه کارآمد، درست است زیرا کارآمد است.

دیدگاه دیگر، واقع گرایی خام(5) است. براساس این رویکرد، ذهن منفعل است به نحوی که می توان افکار را به منزله تصویری از اشیاء دانست. معرفت شناسی این نوع از واقع گرایی حاکی از آن است که فکر یا نظریه صادق، از ویژگی مطابقت یا واقعیت عینی برخوردار است. در مقابل، آنچه را واقع گرایی پیچیده یا زبده(6) می نامیم، دیدگاهی واقع گرایانه است که با قبول ذهن به منزله نظامی فعال و پویا ناسازگار نیست. این نوع از واقع گرایی نیز صدق را بر حسب مطابقت میان افکار و واقعیت در نظر می گیرد. اما، به رغم واقع گرایی خام، این مورد انکار است که مطابقت بتواند میان افکار و خود واقعیت ها

لحاظ شود. بلکه، به سبب آنکه ذهن، دسترسی مستقیمی به واقعیت ندارد، مطابقت تنها می تواند میان افکار و واقعیت های به ادراک درآمده برقرار شود. با این حال، واقع گرایی پیچیده با اصالت فکر(1) متفاوت است زیرا در اولی، شواهد برای ترجیح تصوری از واقعیت نسبت به تصوری دیگر، مورد توجه قرار می گیرد. البته در اینجا، نظریه شواهد و نظریه صدق جدا از یکدیگر لحاظ می شوند. شواهد حاکی از مطابقت نیست، بلکه تنها طریقی برای ترجیح نظریه ای بر نظریه دیگر است. هنگامی که نظریه مرجّح به کمک شواهد فراهم آمد، آن گاه می توان از مطابقت میان افکار و واقعیت های لحاظ شده در نظریه سخن گفت. هنگامی که تصویر نظریه از واقعیت، توسط شواهد تازه ای دگرگون شد، ترتیب تازه ای از مطابقت فراهم خواهد آمد.

معرفت شناسی سازه گرا

براساس دیدگاه های سازه گرا، آدمی دسترسی مستقیم به واقعیت ندارد، بلکه سازه های وی همواره میان او واقعیت حایل می شود. به بیان دیگر، یکی از ویژگی های عمومی دیدگاه های سازه گرا تأکید بر نقشی است که ذهن در تجربه های ما بازی می کند. ذهن آینه ای منفعل نسبت به جهان نیست، بلکه منبع فعالی است که به ادراک ها، مفاهیم، احساسات و سایر امور روانی ما شکل می بخشد. از این حیث، سازه گرایی در تقابل با اثبات گرایی قرار دارد که براساس آن، امور واقع در دسترس مستقیم فرد در نظر گرفته می شود. از این رو، کلی به عنوان یک سازه گرا، راه خود را از اثبات گرایی جدا می سازد هرچند که او بیان کرده است که "جنبه های انتزاعی نظام [اگوست کنت] را پذیرفته است(کلی،1955، ص 17). در واقع، یکی از نقش های برجسته نظریه سازه های شخصی در روان شناسی این بوده که برداشت اثبات گرایانه از عینیت و واقعیت های فارغ از نظریه را طرد کرده است.

فرانزلا(1)(1988، ص 30) اظهار می کند که نظریه سازه های شخصی، معارضه ای اساسی با برداشت نیوتنی از علم را در قلمرو روان شناسی فراهم آورده است. طبق نظر فرانزلا، کلی دیدگاه نیوتنی را به این نحو مورد سؤال قرار داد که نشان دهد ما در علم مشغول برهم انباشتن ذرات واقعیت های کشف شده نیستیم که گمان کنیم از این انباشت به صدق(2) نایل می شویم. به طور مشابه، وارن(1985) اظهار می کند که فرانظریه کلی، در طرد اثبات گرایی، با تحولات اخیر در معرفت شناسی هماهنگ بوده است. در این هماهنگی، از همه مهم تر این نکته است که مشاهده علمی و به طور کلی امور واقع، همواره گرانبار از نظریه است. در مباحث معرفت شناختی معاصر، این نکته گاه بر حسب نقشی که مدل ها و الگوهای علمی(3) در علم بازی می کنند مطرح شده(کوهن، 1970) و گاه از حیث جنبه های سیاسی و اجتماعی حاکم بر فضاهای علمی مورد نظر قرار گرفته است(فایرایند(4)، 1975).

طبق نظر فایرابند، نکته کلیدی در فهم کار علمی، نظم و قانون نیست، بلکه هرج و مرج نظری(5) است. ولی استدلال کرده است که چیزی به نام"روش" معین برای علم وجود ندارد، بلکه در قلمرو علم، به کارگیری هر روشی رواست. آنچه فایرابند کوشیده است نشان دهد این است که مهم ترین منبع مؤثر بر علم، در فضاهای فرهنگی و اجتماعی قرار دارد نه در روشی از پیش تعبیه شده در پیکره علم. مشابهت نظریه کلی با این دیدگاه را در این نکته دانسته اند که وی افراد آدمی را همچون دانشمندان در نظر می گیرد که دست اندرکار تفسیر چیزهایی هستند که می خواهند آنها را مطالعه و بررسی کنند. به عبارت دیگر، مشاهده یا رفتار فارغ از سازه های تفسیر کننده وجود ندارد. هم رفتار روان شناسان و هم رفتار افراد مورد مطالعه آنها هر دو گرانبار از سازه هایند. اما آنچه برای کلی بسیار مهم است، سازه های شخصی دانشمند است نه چارچوب های

فرهنگی محیط بر او. به بیان مک ویلیامز(1)(1988)، مشابه با هرج و مرج نظری فایرابند، می توان در نظریه کلی، از هرج و مرج شخصی(2) سخن گفت. این بیان بدان معناست که کلی کوشیده است فرایندهای روانی شخص را از شکل نهادینه و یکدست خارج سازد. در نتیجه، آنچه در شخص جریان دارد، تجدید نظر مداوم سازه ها و معانی است (نیز بنگرید به اثر رو، 1993، ص 12-13).

فعالیت ذهن به عنوان نقطه مشترک در دیدگاه های سازه گرا، خود در هریک از این دیدگاه ها، تعبیر خاصی یافته است. مثلاً کانت فعالیت ذهن را برحسب برخی صورت های پیشینی(3) تبیین کرده که ذهن آنها را بر محتوای تجربه قالب می زند. به عبارت دیگر، مقولاتی چون "زمان"،"مکان" و "علیت"، ضرورتا مقدم بر داده های حسی است. پیاژه(1972) به عنوان یک سازه گرا بر آن است که کانت، سازه های پیشینی را ثابت و همگانی پنداشته است. پیاژه کوشیده است که نشان دهد مقولاتی چون زمان، مکان، علیت و نظیر آن، خود سازه هایی هستند که در بستر تجربه کودک، تحول می یابند. کلی نیز به عنوان یک سازه گرا، هر چند مشابهت هایی با پیاژه دارد، برخی برآنند که تفاوت های قابل توجهی میان آنها وجود دارد. سالمن(4)(1970، ص 214) به طور مثال، اظهار کرده است که نوعی مطلق گرایی در باب صدق را می توان در سازه گرایی پیاژه ملاحظه کرد. طبق نظر سالمن، پیاژه چنین فرض کرده است که ما می توانیم توسط دو نیمه فرایند سازگاری، یعنی جذب و انطباق، باز نمودی از واقعیت فراهم آوریم. اما در مقابل، سازه گرایی شخصی، منکر چنین دسترسی به واقعیت است و تصور ما از آن را در معرض تجدیدنظر مداوم می بیند. سافر(5)(1993،ص 67) با قبول اینکه ابهامی در آثار پیاژه وجود دارد، از پیاژه در برابر این اتهام به مدافعه پرداخته است. طبق نظر وی، پیاژه در واقع بر آن است که سازه ها شخصی اند امّا ممکن است اتفاقا در همه مردم مشابهت

بیابد. با این حال، سافر قبول می کند که سازه گرایی پیاژه، به شیوه ای انتزاعی با سازه های رده بالا سروکار دارد، در حالی که سازه گرایی کلی، ناظر به سطوح پایین و جنبه های شخصی سازه هاست(سافر،1993، ص 74-75).

نه تنها جنبه شخصی سازه ها در دیدگاه کلی، اساسی است، بلکه "جایگزین پذیری"(1) نیز نکته ای محوری در سازه گرایی او است. از این رو، کلی می گوید، "همواره، سازه های جایگزینی وجود دارد که می توان در مواجهه با جهان، از میان آنها دست به انتخاب زد"(کلی،1963، ص 15) وی در توضیح این نکته می گوید:

روان شناسی سازه های شخصی نیز همچون سایر نظریه ها، براساس مفروضات فلسفی معینی تحقق یافته است. در مورد این نظریه، مفروض این است که طبیعت هر چه باشد، یا جست و جوی حقیقت در پایان به هر نحو که آشکار شود، رخدادهایی که ما امروز با آنها مواجهیم، در معرض سازه های متنوعی به وسعت توان عقل های ما در فراهم ساختن سازه ها قرار دارند. همه ادراک های کنونی ما در معرض سؤال و تجدیدنظرند و این حتی بیانگر آن است که بدیهی ترین وقایع زندگی روزمره ما نیز ممکن است آشکارا معنایی دیگرگون بیابند، مشروط بر این که ما به قدر کافی ابداع گر باشیم که آنها را به نحو متفاوتی مورد تفسیر قرار دهیم(کلی، 1970، ص1).

مسئله جایگزین پذیری در این سخن کلی کاملاً واضح بیان شده که اگر "ما به قدر کافی ابداع گر باشیم"، می توانیم رخدادها و واقعیت را به نحو متفاوتی "تفسیر" کنیم. براین اساس، سازه های یک شخص، ناظر به تفسیرهای معینی از رخدادهاست که می تواند موضوع تفسیرهایی از نوع دیگر قرار بگیرد، این تأکید بر تفسیر، برخی محققان

را(همچون سیلورن، 1990؛تایلور(1)،1990)بر آن داشته است که کلی را متعلق به سنت تأویلی(2) بدانند. براساس دیدگاه تأویلی، معنای رفتار فرد وابسته به تفسیرهای او است، به عبارت دیگر، رفتار فرد، حیثیت التفاتی(3) دارد. تیلور می گوید که اصل موضوعه بنیادی جرج کلی، ماهیتا تأویلی است. این اصل موضوعه بیانگر آن است که "فرایندهای شخص از حیث روان شناختی توسط طریقه هایی جهت می یابد که او برای پیش بینی رخدادها به کار می گیرد"(کلی، 1963، ص 46). از نظر تیلور،تعبیر" برای پیش بینی رخدادها به کار می گیرد" حاکی از حیث التفاتی است که ملازم با فرایندهای روان شناختی شخص است.

به نحو مشابه، واینی(4)(1992) که نظریه سازه های شخصی را در روان درمانگری بکار بسته است، اظهار می کند که یکی از مفروضات این نظریه مربوط به اهمیت خاص حکایت (5) است (ص297). طبق نظر وی، دانشمندان دست اندرکار نقل حکایاتند و مردمانی که مورد مطالعه آنهایند نیز همین وضع را دارند. او اظهار می کند که تحقیق براساس نظریه سازه های شخصی ایجاب می کند که هم پژوهشگران و هم افراد مورد مطالعه آنها را به منزله افرادی در نظر بگیریم که "با داشتن معانی خاصی در ذهن، در کار تفسیر و خلق معنایی اند". چنانکه این مفروض نشان می دهد، رفتار افراد، جنبه التفاتی دارد. این مفروض، هماهنگ با دیدگاه تأویلی نشان می دهد که نظریه سازه های شخصی، فعالیت شخصی را به منزله یک متن یا یک حکایت لحاظ می کند و به بیان دقیق تر، فعالیت فرد به منزله اجرای حکایتی است که وی آنرا پرداخته است. بنابراین، هم پیروان نظریه سازه های شخصی و هم حامیان دیدگاه تأویلی بر این فرض تکیه می کنند که برای شناختن رفتار فرد باید به معانی یا سازه های زیرساز این رفتار توسل جست، زیرا رفتار فرد تابعی از این معانی یا سازه هاست.

اما نظریه سازه های شخصی کجا از دیدگاه تأویلی جدا می شود؟ این امر تا حدی مربوط به طریقه هایی است که این دو دیدگاه برای اعتبار بخشی به تفسیرها یا سازه های شخصی در نظر می گیرند. براساس نظریه سازه های شخصی، دو معیار اصلی برای اعتبار سازه ها وجود دارد؛ نخست، کارآمدی سازه ها و دیگر، انسجام آنها با سازه های موجود شخص یا جامعه. نیمیر(1993، ص 222) در این مورد می گوید:"اعتبار هر سازه معین، تابعی از پی آمدهایی است که برای فرد یا گروهی به بار می آورد که به طور مشروط آن را پذیرفته است... و نیز تابعی از انسجام کلی آن با نظام وسیع تر عقاید مقبول شخصی یا اجتماعی که قرار است جزو آن قرار گیرد." کارآمدی یک سازه، یعنی پیامدهای مناسبی که به بار می آورد، و ویژگی کل گرایانه آن، یعنی انسجام آن با سازه های دیگر، اموری هستند که اعتبار سازه ها را مشخص می کنند. موضع نیمیر در اینجا با تأکید وی بر حذف عدم انسجام و نه مستقیما به اثبات رساندن انسجام سازه ها در تعارض نیست.

دیدگاه تأویلی نیز به همین سان، بر مسئله انسجام تأکید دارد؛ زیرا براساس آن، فهم پاره ای از یک متن بدون توجه به ارتباط آن با متن به منزله یک کل، ممکن نیست. به طور مشابه، این دیدگاه نیز حاکی از آن است که فهم رفتار افراد، بدون قرار دادن آن در متن منظومه تفسیری آنها امکان پدیر نیست. اما تا آنجا که معیار پیامدها یا کارآمدی تفسیرها وسازه های شخصی مورد نظر است، این را نمی توان وجه افتراق معرفت شناسی سازه گرای کلی با دیدگاه تأویلی دانست.

معرفت شناسی سازه گرا و واقع گرایی

کلی در سطح هستی شناسی این را می پذیرد که واقعیت مستقل وجود دارد، هرچند در سطح معرفت شناسی بر این باور است که ما تنها از طریق سازه های خود، به واقعیت مذکور دسترسی داریم. این برداشت، همسو با فلسه انتقادی کانت است که در آن، میان واقعیت ذاتی و پدیداری تفاوت گذاشته شده است. از این رو است که برخی (همچون

ماهونی(1)، 1988 و نیمیر 1993) از کلی به عنوان "واقع گرای نقاد" یا "سازه گرای نقاد" سخن می گویند. سخن گفتن از کلی به عنوان واقع گرای نقاد، مانع از آن نیست که او با آنچه خود، آن را واقع گرایی نامیده است سرستیز داشته باشد. مراد او از واقع گرایی، دیدگاه های تحویل گرایی است که شخص را به منزله شخص در نظر نمی گیرند، بلکه می کوشند شخص را به برخی از جنبه های وی تحویل کنند. کلی با نظر به ضرورت "پیش بینی " برای فهم رخدادها می گوید:

چنین تفکری در تقابل کامل با آن نوع از واقع گرایی است که مصرّانه بر آن است که اگر چیزی بیل است، بیل است و لاغیر؛ اگر شخصی اسکیزوفرنیک است، اسکیزوفرنیک است و لاغیر؛ اگر قلب یک عضو بدنی است، عضو بدنی است و لاغیر و نمی توان آن را همچون عضوی روانی تفسیر کرد؛ اگر رخدادی فاجعه است، فاجعه است و لاغیر، اگر فردی دشمن است، او جز دشمن چیزی نیست(1963، ص 154).

از نظر کلی، جهان، حادثه ای مداوم است که ما از طریق پیش بینی آن می توانیم آن را بفهمیم. او این نظر را در تقابل با واقع گرایی مذکور می داند، زیرا یک رخداد معین را می توان به طریقه های مختلف پیش بینی کرد. به بیان وی، آنچه در این معنا از واقع گرایی جریان دارد، بهره وری انحصاری(2) از سازه هاست که از نظر وی، این نوع استفاده از سازه ها ارزش محدودی دارد. در این شیوه، سازه ها به نحوی مورد استفاده قرار می گیرند که به صورت انحصاری در برگیرنده موارد معینی باشند. به طور مثال، ممکن است فردی بر این باور باشد که " هر چیزی که توپ است، توپ است و لاغیر" اما طریقه های دیگری نیز برای بهره وری از سازه ها وجود دارد که فراهم آورنده سازه هایی است که کلی از آنها به عنوان"سازه های قالبی"(3) یاد می کند. در این شیوه، عناصر مورد

نظر، علاوه بر این که عضوی از یک سازه اند، عضو سازه های دیگر نیز می شوند اما این کار به نحو جزمی انجام می شود. این نوع سازه ها در اندیشه های قالبی و جزمی ملاحظه می شود. در این حالت، مثال قبلی چنین خواهد شد: "هر چیزی که توپ باشد، باید همچنین چیزی باشد که وقتی آن را به زمین می زنیم به سوی ما باز گردد"(کلی،1963، ص 153-155).

در نظریه کلی، نوع سومی از سازه ها مطرح شده که از اهمیت و ارزش بالاتری برخوردار است و از آنها به "سازه های گزاره ای"(1) یاد شده است. عناصر این گونه سازه ها در سایر سازه ها شرکت می جویند. در این حالت، مثال مذکور چنین خواهد شد:"هر جرم مدوری می تواند از جمله به عنوان یک توپ در نظر گرفته شود"(ص 155). ارزشمندتر بودن این سازه ها حاکی از آن نیست که به هیچوجه نباید از دو نوع دیگر سازه ها استفاده کرد. بلکه ممکن است بنا به دلایل عملی، لازم باشد چیزی به طور موقت به شیوه ای انحصاری یا قالبی مورد توجه قرار گیرد. در مثال مذکور، وقتی فردی مشغول بازی بیسبال است، باید توپ را توپ در نظر بگیرد و لاغیر؛ در غیر این صورت، نمی تواند در بازی شرکت کند. با این حال، باید برای وی ممکن باشد که موضع خود را در سازه "انحصاری و قالبی در برابر گزاره ای"، از قطبی به قطب دیگر تغییر دهد. در غیر این صورت، ممکن نخواهد بود که رخدادها به شیوه های ثمربخش تری مورد پیش بینی قرار گیرند. براین اساس، معرفت شناسی سازه گرا، واقع گرایی را طرد می کند زیرا نمی توان بر پایه آن به استفاده از سازه گزاره ای پرداخت.

نیمیر(1993) با انتقاد به پیامدهای بالینی واقع گرایی، عدم کفایت این دیدگاه را ناشی از قبول نظریه مطابقتی صدق در آن می داند. او با نظر به این گونه رویکردها در بهداشت روانی می گوید:"این دلالت به نظریه مطابقتی صدق دارد که طبق آن، اعتبار نظام های اعتقادی فرد، توسط درجه "همانندی" آن با جهان واقعی یقینی می شود یا دست کم، همانندی با "امور واقع" به نحوی که توسط حواس فرد دریافت می شود"(ص222).

اما از نظر نیمیر،در عصر فرانوگرا که ویژگی مهم آن، کثرت گرایی(1) در اعتقادهاست، نمی توان به نحو قابل دفاعی از "ارتباط با واقعیت"(2) به منزله معیار سلامت روان سخن گفت. به بیان وی، روان درمانگری های فرانوگرا، یعنی درمان های سازه گرایانه، در این اتفاق نظر دارند که نظریه مطابقتی صدق و فرض فرعی آن (اعتقاداتی که با واقعیت عینی مطابقت نداشته باشند، طبق تعریف، اختلال کارکرد دارند) را مطرود می دانند.

معرفت شناسی سازه گرا و ابزارانگاری

یکی از مزایای مهم معرفت شناسی سازه گرای کلی، طرد اثبات گرایی است. چنانکه گذشت، این معرفت شناسی، منکر هرگونه ارتباط مستقیم با واقعیت است و واقعیت را تنها از طریق سازه ها قابل دسترسی می داند، به عبارت دیگر، تنها روایت هایی از واقعیت در دسترس است. با این حال، اگر ما در طرد واقع گرایی، محتاط نباشیم و در طرح اشکال پیچیده تر و توانمندتر واقع گرایی نکوشیم(که در قسمت بعد به توضیح آن خواهیم پرداخت)، ممکن است در دام ابزارانگاری گرفتار شویم. در این قسمت از بحث، بر این نکته استدلال خواهیم کرد که معرفت شناسی سازه گرای کلی عملاً در چنین دامی قرار گرفته است.

از نظر ابزارانگار، اعتبار نظریه و اصطلاحات مورد استفاده در آن، صرفا بر حسب قدرت پیش بینی(3) معین می شود. بر این اساس، نظریه علمی به منزله مجموعه ای از قواعد یکدست، پیش بینی مشاهده پذیر را ممکن می گرداند. به این معنا، مسأله این است که آیا یک نظریه علمی کارآمد است یا ناکارآمد، نه اینکه درستی و نادرستی آن مورد

تحولات اخیر در حوزه معرفت شناسی، ضعف ابزارانگاری را آشکار ساخته است. نظریه ای ممکن است قدرت پیش بینی و کنترل پدیده ها را داشته باشد اما نادرست باشد. در اینجا اشاره ای به برخورد راسل با دیویی بی مناسبت نیست. راسل می نویسد:

زمانی من و دکترر دیویی در شهر چانگ شا و شاهد ماه گرفتگی بودیم؛ مردان نابینایی، به پیروی از سنتی دیرینه، مشغول زدن زنگ ها شدند تا سگ آسمانی را به وحشت اندازند، زیرا علت ماه گرفتگی را تلاش آن برای بلعیدن ماه می دانستند. در طی هزاران سال، این کار به صدا درآوردن زنگ ها هرگز با ناکامی مواجه نشده است؛ هر ماه گرفتگی که اتفاق افتاده، پس از مدت زمانی کافی از این جار و جنجال، پایان گرفته است(1951، ص152).

موفقیت های یک نظریه نادرست، ممکن است ناشی از چیزی باشد که رشر(2)(1987، ص 75) آن را "خطاشکیبی طبیعت"(3) می نامد. به عبارت دیگر، نظریه ای ممکن است در پیش بینی و کنترل رخدادها موفق باشد به این دلیل که در آستانه شکیبایی طبیعت قرار دارد نه به این دلیل که درست است. کسی ممکن است نظریه زمین مسطح را در ساختمان سازی، مبنا قرار دهد و پیش بینی ها و کنترل های موفقیت آمیزی نیز داشته باشد. کارآمدی این پیش بینی ها و کنترل ها از آن رو نیست که نظریه مبنایی آن درست است، بلکه ناشی از آن است که در مقیاس انحنای زمین، مقادیر مسطح کوچک، قابل اغماض است و به تعبیر رشر، شکیبایی طبیعت را برنمی آشوبد. در این حالت، مسطح فرض کردن زمین منحنی، اختلالی در پیش بینی ها و کنترل ها ایجاد نمی کند.

به علاوه، موفقیت یک نظریه ممکن است امری ابهام آمیز باشد. دوئم(1) این گونه ابهام را در خصوص عدم موفقیت یا ابطال نظریه ها به خوبی توضیح داده است. به نظر وی، هنگامی که چند نظریه و فرضیه های کمکی(2) مربوط به آنها در پیش بینی ناموفق می شوند، این ابطال را صرفا به نحو مبهم و نامعین می توان به کل مجموعه نظریه ها و فرضیه های کمکی مربوط نمود. رشر می گوید هنگامی که مجموعه ای از نظریه ها و فرضیه های کمکی مربوط به آنها در پیش بینی، موفق باشند، این حاکی از آن نیست که نظریه ای معین از آن مجموعه، درست است(رشر، 1987).

نمونه بارزی از سازه گرایی ابزارانگار، در نظریه ون فراسن(3)(1980،ص 5) آشکار شده است. او در دیدگاه خود که آن را "تجربه گرایی سازه گرا"(4) می نامد، اعتبار معرفتی نظریه ها را با معیار "کارآمدی تجربی"(5) قابل بحث می داند. او در این مورد می نویسد: "من صفت"سازگرایانه" را به نحوی به کار می برم که حاکی از این دیدگاه من باشد که فعالیت علمی از سنخ ساختن است نه کشف کردن: ساختن مدل هایی که باید به نحو کارآمد نسبت به پدیدارها به کار گرفته شود، و نه کشف حقیقی مربوط به امور مشاهده ناپذیر.

ون فراسن پیشنهاد می کند که برای فراهم آوردن سازه ها جهت تبیین پدیده ها، از "مجموعه های متقابل"(6) به عنوان لازمه عملی تبیین استفاده کنیم. منظور از مجموعه های متقابل این است که در تبیین اینکه چرا "الف کار ب را در شرایط ج انجام داد"، سؤال هایی از این دست فراهم آوریم که چرا "الف"، و نه کس دیگری "ب" را انجام داد، یا چرا "الف"،"ب" و نه کار دیگری را انجام داد یا چرا "الف"،"ب" را در شرایط "ج" و نه شرایط دیگری انجام داد.(برای ملاحظه انتقادهایی بر دیدگاه ون فراسن، از جمله

با اینکه مشابهت هایی میان سازه گرایی کلی و ون فراسن وجود دارد، تسلط ابزارانگاری بر دیدگاه ون فراسن چشم گیرتر است. کلی نیز تا حدی مشابه ون فراسن، ماهیتی تقابلی برای سازه ها در نظر می گیرد و طریقه ای برای اعتبار سنجی سازه ها پیشنهاد می کند که در آن، پیامدها یا نتایج عملی مترتب بر به کارگیری سازه ها اهمیت اساسی دارد و این همان چیزی است که ون فراسن آن را کارآمدی تجربی نامیده است. با این حال، کلی مفهومی از صدق را در نظریه خویش لحاظ کرده که راه او را تا حدی از سازه گرایی ون فراسن جدا می کند. کلی در ارتباط با این مفهوم از صدق، سخن از "تقریب های متوالی"(3) به واقعیت به میان آورده است:

صدق هایی که نظریه ها در پی تثبیت آنند، تقریب های متوالی به طرح گسترده تری از اشیاء است که این نظریه ها به آهستگی به آشکار ساختن آن مدد می رسانند. بنابراین،نظریه بیانی است آزمایشی از آن چه آدمی آن را به منزله الگویی منظم در رخدادهای مواج حیات ملاحظه کرده است. اما این نظریه، که خود نیز رخداد است، می تواند به نوبه خویش، زیر مجموعه نظریه ای دیگر یا بخش رده بالاتری از خود قرار گیرد و آن نیز به نوبه خود می تواند زیر مجموعه موردی دیگر باشد. پس، یک نظریه، تنها، توسط آن نظام سازه ای قوام یافته است که نظریه مذکور به منزله بخشی از آن دریافت می شود و البته این قوام صرفا موقت است و تنها تا زمانی دوام می آورد که آن نظام رده بالاتر خاص، به کار گرفته می شود.(کلی، 1963، ص 19)

از آنجا که کلی، نظریه را مستعد آن می داند که "طرح گسترده تر اشیا" را فراچنگ آورد، نمی توان گفت که دیدگاه وی به طور محض ابزارانگارانه است.

اما تأثیر عمل گرایان(1) متقدم و به ویژه ابزارانگاری دیویی برکلی او را بر آن داشته است که به ابزارانگاری نزدیک شود. هرچند عمل گرایان متقدم مفهومی از صدق را در نظر داشتند که آنان را از ابزارانگاران جدا می کرد، اما تعریف آنها از صدق، بر حسب مفید بودن یا کارآمدی نظریه ها، علایق مشترکی میان آنان و ابزارانگاران ایجاد می کند. به عبارت دیگر، براساس این دیدگاه، یک نظریه از آن رو دست است که کارآمد است نه بر عکس(بنگرید به والکر و اورز(2)، 1988). اما چنانکه توضیح آن گذشت، کارآمدی نظریه، صدق آن را شکل نمی دهد زیرا دلایلی به جز درست بودن یک نظریه می تواند به کارآمدی آن منجر شود.

تأثیر عمل گرایان متقدم، به ویژه ابزارانگاری دیویی، بر فرانظریه کلی آشکار است. دیویی پس از بارز کردن ابزارانگاری در دیدگاه عمل گرایی خویش، نظریه را به منزله "طرح عمل"(3) در نظر گرفت که در صورت موفقیت در پیش بینی و کنترل، نظریه ای قابل قبول خواهد بود. به طور مشابه، کلی، سازه را به منزله طرح عمل در نظر می گیرد. در این مورد، آدامز وبر و مانکوسو(4)،1983) می گویند:"پس، براساس منطق عمل گرای کلی، سازه اساسا طرحی برای عمل است. به این ترتیب، سازه نه درست است نه غلط، بلکه به منزله محوری برای ترسیم نمودار شیوه های مختلف رفتار، کم و بیش، می تواند مفید باشد"(ص 7-8). این ویژگی ابزارانگارانه سازه ها، آشکارا نشان می دهد که مفهوم صدق، برای نظامی از سازه ها، مفهومی اساسی نیست.

در مورد انسجام و سازواری نظام سازه ها چه می تواند گفت؟ آیا می توان آن را به عنوان معیار صدق نظام سازه ها در نظر گرفت؟ بی تردید، مسئله انسجام، در دیدگاه کلی از اهمیت خاصی برخوردار است. کلی در قضایای فرعی نظریه خود، از قضیه فرعی انشقاق(5) سخن می گوید. در این قضیه فرعی، انواع پیچیده انسجام و سازواری مورد بحث قرار می گیرد؛ در این نوع از انسجام، دو عنصر ظاهرا متناقض در یک سطح، در

سطح بالاتری از نظام سازه ای، هماهنگ و سازگار می شوند. مثلاً لیموترش و لیموشیرین که از حیث طعم در مقابل هم قرار دارند، در سطح بالاتری، هر دو به یک مقوله مربوطند؛ یعنی هر دو از مرکباتند، امّا چنانکه در قسمت آخر مقاله توضیح داده خواهد شد، انسجام به بعد شواهد و جمع آوری شواهد مربوط است نه به صدق نظریه ها که در آن، مطابقت(1) مورد نظر است. در اینجا می توان به بیان این نکته اکتفا کرد که گرچه یک نظام نامنسجم نمی تواند درست باشد، یک نظام منسجم ضرورتا از صدق برخوردار نیست. قضیه فرعی انشقاق را می توان برای کنار گذاشتن نظام های نامنسجم به کار گرفت، اما این حاکی از آن نیست که یک نظام به سبب برخوردار بودن از انسجام، صادق است.

قابل ذکر است که کلی، علاوه بر دیویی، از عمل گرایان دیگر نیز متأثر بوده است. تأثیر گذاری پیرس(2) و مفهوم مورد نظر او یعنی "حدس"(3) برکلی مورد بحث قرار گرفته است. (بنگرید به وارن 1985، ص 255). حدس با استقرا و قیاس متفاوت است و حاکی از آن است که اگر صادق دانستن یک فرضیه برخی از امور واقع را پیش بینی پذیر می گرداند، در این صورت، معقول است که این فرضیه را چنان در نظر بگیریم که گویی درست است. آنگاه، اگر معلوم شود که فرضیه مذکور قدرت تبیین امور واقع جدیدی را دارا نیست، در این صورت، نیازمند فرضیه جدیدی خواهیم بود که بتواند علاوه بر امور واقع پیشین، امور واقع جدیدی را نیز تبیین کند. کلی مشابه با این مفهوم، از بازسازی(4) سخن می گوید و همه چیز را همواره در معرض بازسازی می داند(کلی، 1970 ص 1).

به سبب تأثیر ابزارانگاری، کلی هم در فرانظریه و هم در نظریه خویش، جایگاه مهمی را به پیش بینی و کنترل اختصاص داده است. در سطح فرانظریه، کلی کنترل و پیش بینی را هدف علم می داند چنانکه می گوید: "انسان به منزله عالم، در پی پیش بینی و بنابراین کنترل جریان رخدادهاست. از این سخن نتیجه می گیریم که سازه هایی که او تنظیم می کند به این قصد است که او را در تلاش های پیش بینی کننده اش یاری

رساند"(1963، ص12) در سطح نظریه نیز ملاحظه می کنیم که پیش بینی و کنترل، جایگاه مهمی دارد زیرا "یک سازه بر حسب کارآمدی آن در پیش بینی سنجیده می شود" و اصولاً کارکرد سازه ها عبارت است از "کنترل هایی که فرد بر زندگی اعمال می کند؛ هم زندگی درونی وی و هم زندگی که بیرون از او جریان دارد"(ص126).

تا آنجا که معرفت شناسی سازه گرای کلی، مفهوم کارآمدی نظریه ها را آن چنانکه در نزد عمل گرایان مطرح بوده، به دیده قبول نگریسته است، به ابزارانگاری نزدیک شده و خود را در معرض همان انتقادهایی قرار داده است که متوجه ابزارانگاری است. یک سازه یا نظامی از سازه ها ممکن است از آن رو کارآمد باشد که در آستانه خطاشکیبی طبیعت یا نظام اجتماعی قرار دارد نه از آن جهت که معتبر یا صادق است. نظام سازه ای سارق های هوشمند ممکن است برای مدتی طولانی کارآمد باشد از آن رو که در دامنه خطاشکیبی نظام قوانین اجتماعی قرار دارد. به عبارت دیگر، آنها آموخته اند که چگونه سازه های خود را با ایمنی به کار بگیرند.

نی مایر(1993) با توجه به دشواری های منطقی مربوط به اثبات یا تأیید مستقیم فرضیه ها که پوپر (1963) به طرح آنها پرداخته، پیشنهاد می کند که می توان در نظریه سازه های شخصی، به عدم تأیید(1) سازه ها توجه کرد نه به تأیید آنها و این نوع بررسی را با نظریه مذکور سازگار می داند. نیمیر میان دو رویکرد سازه گرا تفاوت می گذارد: سازه گرای تندرو(2) و سازه گرای شخصی. به نظر وی، دیدگاه سازه گرای شخصی درتوضیح عدم اعتبار سازه ها با دشواری های کمتری مواجه است تا دیدگاه سازه گرای تندرو. این از آن رو است که، به بیان نی مایر، دیدگاه تندرو، واقعیت را تابعی از امور زبانی می داند، در حالیکه سازه گرای شخصی، واقع گرایی هستی شناختی(3) را می پذیرد(ص 230). مطمئنا در این مورد، حق با او است که نظریه سازه های شخصی در مقایسه با دیدگاه تندرو با مشکلات کمتری مواجه است. اما مسئله این است که واقع گرایی هستی شناختی برای گریز از ابزارانگاری کافی نیست، چنانکه در قسمت آخر

مقاله توضیح داده خواهد شد، علاوه بر آن، ما نیازمند آنیم که تبیین کنیم چرا یک سازه کارآمد نیست یا چگونه است که جهان به یک سازه می گوید. آیا این به مطابقت و عدم مطابقت مربوط است یا به امری دیگر؟

در مورد عنصر دیگر معیار کلی، یعنی انسجام، آشکار است که نمی توان آن را شرطی کافی برای درستی یک نظام سازه ای دانست. یک داستان می تواند از ساختاری منسجم برخوردار باشد، در حالیکه از درستی برخوردار نیست. احتمالاً به همین دلیل است که برخی از پیروان کلی ترجیح می دهند که از عدم انسجام سخن بگویند و آن را حاکی از نادرستی بدانند به جای آنکه از انسجام به عنوان معیار درستی سخن بگویند. رو با تکیه بر آرای پوپر می گوید:" وضوح و تمایز، معیارهای درستی نیستند اما اموری چون ابهام و به هم ریختگی، حاکی از خطاست. به طور مشابه، انسجام، درستی را به اثبات نمی رساند، اما عدم انسجام و ناهمخوانی، کاذب بودن را به اثبات می رساند"(پوپر،1993، ص 121).

ترکیب کارآمد بودن و انسجام، و استفاده همزمان از آنها در تعیین اعتبار سازه ها، گامی است به پیش. بر این اساس، از دو سازه کارآمد، آن که با نظام سازه ها، هماهنگ تر و منسجم تر است ترجیح خواهد داشت اما این برای گریز از ابزارانگاری کافی نیست. دلیل این سخن آن است که ما سازه های پیشین خود را که با تکیه بر آنها از انسجام یا عدم انسجام سازه های جدید صحبت می کنیم، بر اساس کارآمدی آنها انتخاب کرده ایم. به عبارت دیگر، در این میان، کارآمدی نسبت به انسجام، اولویت می یابد. بدون برخی سازه های کارآمد، نمی توان از انسجام سخن گفت، در حالیکه می توان بدون برخورداری از انسجام، سازه هایی کارآمد داشت و قاعدتا در دیدگاه کلی، نخستین سازه های یک نظام سازه ای باید به این نحو فراهم آیند. پس، عنصر انسجام به نحوی مبتنی بر عنصر کارآمدی است و اگر چنانکه گذشت، کارآمدی نتواند ما را از دام ابزارانگاری برهاند، انسجام نیز نمی تواند از عهده این کار برآید.

واقع گرایی پیچیده و سازه گرایی

در این قسمت از این بحث به بررسی این خواهیم پرداخت که سازه گرایی کلی با نوع

پیچیده ای از واقع گرایی و نظریه مطابقتی صدق، ناسازگار نیست. بلکه معرفت شناسی کلی برای پرهیز از ابرارانگاری، محتاج آن است که از چنین عنصر واقع گرایانه ای برخوردار شود.

در چند دهه اخیر، تحول معرفت شناختی مهمی رخ داده است که از موضع نوعی واقع گرایی پیچیده نشأت یافته است. از جمله می توان از پوپر(1959)، کواین(1960)، لاکاتوش(1974)، هوکر(1)(1974)، باسکار(2)(1975) و چرچلند (1989) نام برد که به شیوه هایی متفاوت از چنین موضعی حمایت کرده اند. به طور خلاصه، برخی از اصول واقع گرایی پیچیده عبارتند از:

الف. جهانی مستقل از نظریه پردازی ما وجود دارد، ب)نظریه های ما می تواند به تبیین این واقعیت مستقل از ما بپردازند،ج) تمایز قاطع میان امر واقع و نظریه قابل قبول نیست،د)هرگونه مطابقت ساده میان نظریه های ما و واقعیت مردود است، و ه) جملات درست ما، با واقعیت جهان، به نحوی که در بهترین نظریه های ما ترسیم شده است، مطابقت دارد.

سازه گرایی کلی را می توان و لازم است با این نوع واقع گرایی پیچیده سازگار کرد. اما برای نشان دادن این سازگاری، به نظر ما نمی توان به استدلال هایی از آن نوع توسل جست که وارن(1985، ص 259) اقامه نموده است. وارن اظهار می کند که از دیدگاه معرفت شناختی، واقع گرایی با نظریه کلی ناسازگار نیست. دلیل این امر، به نظر وارن آن است که کلی واقعیت مستقل جهان را پذیرفته است و نیز این را که ما می کوشیم با تجربیات خود به آن نزدیک شویم. بنابراین، استدلال وارن مبتنی بر واقع گرایی هستی شناختی است که کلی آن را پذیرفته است. اما چنانکه تارسکی(3)(1944) نشان داده است، نمی توان صرفا با توسل به واقع گرایی هستی شناختی، از واقع گرایی معرفت

شناختی سخن گفت. اعتقاد بر این که جهان واقعی وجود دارد روشنگر آن نیست که ما چگونه توسط مفاهیم خود درباره جهان، به آن نزدیک می شویم و به عبارت دیگر، به چه معنا می توان گفت که مفاهیم و تجربیات ما واقع گرایانه است. به این ترتیب، آنچه ما باید با آن سروکار داشته باشیم، سؤالی معرفت شناختی مبنی بر فراهم آوردن معیاری برای درستی و نزدیک شدن نظریه به واقعیت. یک نظریه انسجامی صرف در باب درستی، یا ترکیبی از این مفهوم با مفهوم کارآمد بودن نظریه، برای گریز از ابزارانگاری کافی نیست، چنانکه پیشتر آن راتوضیح دادیم.

مفهوم پیچیده ای از واقع گرایی و نیز نظریه مطابقتی صدق، می تواند با سازه گرایی کلی همخوانی داشته باشد. برداشت های نوینی از عمل گرایی مطرح شده است که زمینه مناسب برای حل و فصل ناهمخوانی های احتمالی را فراهم آورده است. کواین(1960) عمل گرایی جدیدی را پیشنهاد کرده است که "ابزارانگاری و نظریه صدق دیویی را طرد می کند"(والکر و اورز، 1984، ص 23) و از واقع گرایی استقبال می کند. سازه گرایی کلی می تواند به جای عمل گرایی متقدم، بر این برداشت نوین از عمل گرایی تکیه کند. در این برداشت، مفهوم عمل گرایانه "انسجام" همراه با مفهوم واقع گرایانه "مطابقت" در نظر گرفته شده است و در نتیجه، کارآمدی نظریه ها، حاکی از صدق آن ها محسوب نمی شود.

چنانکه کواین(1960) نشان داده است، برای فراهم آوردن مفهوم قابل قبولی از صدق، باید میان نظریه شواهد(1) و نظریه صدق(2) تفاوت قائل شد. هر دو عنصر کارآمدی و انسجام، تشکیل دهنده نظریه شواهد است و با صدق و درستی سر و کار ندارد. اورز(1987، ص 11) با نظر به این نکته می نویسد.

هنگامی که نظریه شواهد، کار خود را در برخوردار شدن از مزایای نظریه های جهانی رقیب به انجام رساند، آنگاه ما می توانیم به نظریه مرجح نهایی رو کنیم( در صورتی که چنین نظریه ای موجود باشد) و ساختار درونی و منابع نظریه ای آن را مورد استفاده قرار دهیم تا ارتباط میان جملات و جهان را معین کنیم؛ و به بیان مختصر، به تبیین جزییات صدق مطابقتی(1) بپردازیم.

بر این اساس، ما نظریه ای را از میان نظریه ها برمی گزینیم زیرا از "کفایت تجربی" در پیش بینی و کنترل و از "مزایای فراتجربی" همچون سادگی(2)، انسجام و قدرت تبیینی برخوردار است. همه این عناصر به قلمرو نظریه شواهد مربوط است. به عبارت دیگر، هر نظریه ای که شواهد بیشتری برای آن وجود داشته باشد، شانس بهتری برای درک واقعیت فراهم می آورد. مربوط کردن عناصر مذکور به شواهد، ما را از افتادن در دام ابزارانگاری باز می دارد. براساس گرایش ابزارانگارانه عمل گرایان متقدم، یک نظریه از آن رو که کارآمد است درست است نه بر عکس. در مقابل، براساس واقع گرایی، کارآمد بودن یک نظریه، یکی از شواهد حاکی از صدق آن است. در بلند مدت، یک نظریه کارآمد از آن جهت درست است که برداشت استواری از واقعیت در آن فراهم آمده است، نه اینکه چون کارآمد و موفق است درست است. در حالی که می توان گفت که اگر نظریه ای به درک درستی از واقعیت نایل آید، کارآمد خواهد بود، نمی توان ادعا کرد که اگر نظریه ای کارآمد باشد، ضرورتا برداشتی واقعی از واقعیت فراهم آورده است.

در گام بعدی، یعنی هنگامی که با نظریه صدق سروکار داریم، می توان نظریه انتخاب شده را مورد استفاده قرار داد. برای نشان دادن اینکه چه چیزهایی در جهان وجود دارد و اینکه جملات ما با چه چیزهایی مطابقت دارد. به عبارت دیگر، بهترین نظریه ما، فرازبانی می شود که درکی از واقعیت در آن جلوه گر است. در متن این فرازبان، ما می توانیم از مطابقت جملاتمان با این درک سخن بگوییم. ممکن است گفته شود که این

مفهوم از صدق، درون نظریه ای(1) و ذهنی است، در حالیکه مانیازمند دیدگاهی عینی از صدق هستیم. اگر مراد از صدق عینی، مطابقتی میان گزاره ها و واقعیت هاست، این به همان مفهوم خامی از واقع گرایی ختم می شود که از عهده تبیین چنین مطابقتی باز می ماند. با قبول اینکه امور واقع، گرانبار از نظریه اند(2)، باید گفت که مطابقت، امری درون نظریه ای است. با این حال، این حاکی از دیدگاهی صرفا ذهنی نیست، زیرا بهترین نظریه ما نظریه ای است که بیشترین شواهد موجود آن را حمایت کند. یکی از مزایای این دیدگاه آن است که در مواجهه با شواهد مخالف(در بلند مدت، به تعبیر لاکاتوش)، درک نظریه از واقعیت دچار تغییر می شود و مطابقت پیشین دیگر برقرار نیست. به عبارت دیگر، این دیدگاه می تواند به تبیین نزدیک شدن به واقعیت بپردازد. فرایند نزدیک شدن، عبارت است از تصحیح مداوم درک نظریه از واقعیت. اما در دیدگاهی که به کارآمدی تکیه می کند، هنگامی که نظریه ای کارآمد می شود، این در حکم آن است که آن نظریه درست است. گذشته از این که این دیدگاه نمی تواند به تبیین مطابقت میان گزاره ها و امور واقع بپردازد، هنگامی که نظریه ای، دیگر کارآمد نیست، باید بگوییم که آنچه زمانی درست بوده، اکنون دیگر درست نیست. در حالی که موضع قابل دفاع تر، از آن واقع گرا است که می گوید حتی هنگامی که کارآمد باشد، ضرورتا درست نیست یعنی ضرورتا تصویر منطبقی از واقعیت ندارد.

بر این اساس، معقول است که درک نظریه ای پیشین از واقعیت را در مقایسه با درک نظریه های موجود از آن و بر اساس شواهد، مورد ارزیابی قرار دهیم و در واقع، این همان راهی است که واقع گرا با آن به تبیین پیشرفت در علم می پردازد. مشکلی در میان نخواهد بود اگر فرض کنیم که نظریه موجود، به نوبه خود، در برخی جنبه ها نادرست از آب درآید. هرگاه درک نظریه ای از واقعیت تغییر کند و به تبع آن، مطابقت مورد نظر میان گزاره ها و واقعیت های انگاشته شده نیز تغییر کند، برداشتی نزدیک تر به واقعیت و صدقی استوارتر با مجموعه دیگری از مطابقت ها آشکار خواهد شد، مشروط بر این که

چنانکه آشکار است، این برداشت با واقع گرایی خام و نیز با ابزارانگاری متفاوت است. تفاوت آن با واقع گرایی خام از آن جهت است که واقع گرایی خام و نیز با ابزارانگاری متفاوت است. تفاوت آن با واقع گرایی خام از آن جهت که واقع گرایی خام، اصولاً و صرفا به مطابقت تکیه می کند و عنصر انسجام در آن ملحوظ نیست. به علاوه، واقع گرایی خام، حاکی از مطابقتی مستقیم میان افکار و اشیاء یا رخدادهاست. چنانکه گذشت، به سبب دشواری هایی که این برداشت از مطابقت پیش رو دارد، تارسکی پیشنهاد کرد که ما تنها هنگامی می توانیم از مطابقت سخن بگوییم که برحسب فرازیان به تبیین بپردازیم. کواین، با به کارگیری این مفهوم مورد نظر تارسکی، پیشنهاد کرد که مطابقت میان جملات درست ما با تبیینی است که بهترین نظریه ما در مورد جهان فراهم آورده است. پیشنهاد کواین با ابزارانگاری نیز متفاوت است. زیرا در ابزارانگاری، صرفا بر کارآمدی نظریه ها همراه با مفهوم محدودی از انسجام که مطابقت را برنمی تابد تأکید می شود.

سازه گرایی واقع گرا در عرصه کاربرد

چنانکه گذشت، سازه گرایی واقع گرا مفهوم قابل قبول تری از سازه های شخصی را فراهم می آورد. براساس چنین دیدگاهی، دیگر نخواهیم گفت که سازه های شخصی نه درستند نه غلط، بلکه براساس بهترین نظریه خود، آنها را به درست و غلط تقسیم می کنیم. به عبارت دیگر، با فراهم آوردن نظریه صدق، آماده آن خواهیم بود که سازه های شخصی مختلف را براساس درکی از واقعیت که در این نظریه مطرح است و بر حسب مطابقت آنهابا این درک مورد داوری قرار دهیم.

به علاوه، این مفهوم از سازه گرایی، امکان سخن گفتن از نزدیک شدن سازه های شخصی به واقعیت را فراهم می آورد. با مطرح شدن مفهوم مطابقت، نه تنها از ابزار انگاری پرهیز کرده ایم، بلکه سخن گفتن از نزدیک شدن به واقعیت نیز معنا می یابد. این از آن رو است که بهترین نظریه های ما تبیینی از جهان فراهم می آورد که با تکیه بر آن

می توان از سازه های شخصی نزدیک تر یا دورتر از واقعیت سخن گفت. به این معنا، سازه های شخصی معتبرتر آنهایی هستند که به واقعیت نزدیک تر و به عبارت دیگر، با آن منطبق تر است.

با این حال، تقسیم سازه های شخصی به درست و غلط، حاکی از دیدگاهی ثابت و ایستا در باب سازه های شخصی نیست و چنین نیز نیست که سازه های شخصی فرد، مورد اعتنا قرار نگیرد. ایستا نبودن این دیدگاه از آن رو است که درستی سازه های شخصی، به موازات صدق، با واقع گرایی پیچیده همخوانی دارد.

این دیدگاه حاکی از آن نیز نیست که در مقام کاربرد دیدگاه سازه گرایی واقع گرا، لازم باشد تحمیلی نسبت به سازه های شخصی صورت بگیرد. این نکته را در زیر به اختصار در دو عرصه روان درمانگری و تعلیم و تربیت مورد توجه قرار می دهیم. اقتضای این دیدگاه در روان درمانگری، این نیست که بالینی کاران برداشت های خود را بر سازه های فرد تحمیل کنند و نسبت به آنها توجهی نداشته باشند. بالینی کارانی که براساس نظریه ای بسیار پیچیده کار می کنند باید همیشه منتظر آن باشند که با شواهد مخالف مواجه شوند و آماده باشند که نظریه ها و درک خاصی از واقعیت را که در آنها به دست آمده تغییر دهند. یکی از منابع مهم این نوع شواهد مخالف برای نظریه درمانگر، مراجع است. این با واقع گرایی پیچیده سازگار است که انتظار داشته باشیم نظریه درمانگر، توسط برخی از شواهد جدید از سوی مراجع، تغییر یابد با ابطال شود. اما براساس واقع گرایی پیچیده درمانگری که مجهز به نظریه ای قوی یا حتی بهترین نظریه های ماست، در موضع مناسب تری قرار دارد که بتواند سازه های مراجع را بر حسب درستی یا نادرستی آنها ارزیابی کند و این امر با توجه به درک نظریه ما از واقعیت، واقعیت آدمی، و نیز واقعیت جهان فیزیکی، صورت می پذیرد.

ممکن است گفته شود که واقعیت برای مراجع می تواند با واقعیت مورد نظر درمانگر متفاوت باشد و در نتیجه، این مراجع است که می تواند در این مورد تصمیم بگیرد که چه چیز او را با واقعیت مورد نظرش سازگار می سازد(بنگرید به فصل 6 کتاب

وینتر(1)،1992). این تنها هنگامی می تواند درست باشد که نظریه درمانگر چنان غیرجامع باشد که نتواند درک های احتمالی مراجع نسبت به واقعیت را تفسیر کند یا به پیش بینی این امر بپردازد که درک های مذکور به چه پیامدهایی منجر خواهد شد.

این سخن، به ویژه از آن جهت قابل قبول است که براساس واقع گرایی پیچیده، درمان امری صرفا از نوع سازگاری نیست. این ابزارانگاری است که درمان را با سازگاری یکی می کند، زیرا آنچه برای ابزارانگار حیاتی است، کارآمدی سازه ها است. اما براساس واقع گرایی پیچیده، کارآمدی برای ارزیابی کفایت سازه های شخصی کافی نیست چنانکه در مورد آنچه دیدگاه تحلیل روانی آن را "ساز و کارهای دفاعی"(2) می نامد می توان این را به وضوح ملاحظه نمود. این سازو کارها در واقع سازه های کارآمدی هستند که شخص را قادر به سازگاری می کنند. هر چند ممکن است برخی از آنها برای کوتاه مدت کارآمد باشد. واقع گرایی پیچیده مستلزم آن است که ما سازه های شخصی را بر حسب مطابقت آنها با درکی از واقعیت ارزیابی کنیم که در بهترین نظریه های ما جلوه گر شده است. به عبارت دیگر، سازه های شخصی برحسب درجه درستی یا نادرستی آنهاارزیابی خواهد شد و بر این اساس تغییر خواهد یافت. به این ترتیب، سازو کارهای دفاعی صرفا برحسب کارآمدی نباید ارزیابی شود، بلکه علاوه بر آن، براساس تصویر ما از روان آدمی، این ساز و کارها باید به درستی انتخاب شود.

ممکن است گفته شود که به این ترتیب، نظریه درمانگر در برابر شواهد مخالف نشأت یافته از مراجع، مقاومت خواهد کرد و به سادگی تن به تغییر نخواهد داد. اما آیا همین حالت همواره در سایر شاخه ها ملاحظه نشده است؟ در تاریخ علم، این پدیده ای آشناست که به تعبیر لاکاتوش، "سخت هسته"(3) نظریه های با کفایت، در برابر شواهد مخالف، مقاومت نشان داده است. تنها هنگامی که چنین نظریه ای با گستره وسیعی از شواهد مخالف مواجه شود و نظریه ای بتواند به تبیین بهتری از آنها بپردازد، می توانیم

نظریه پیشین را کنار بگذاریم و نظریه جدید را بپذیریم. پس چرا باید فکر کنیم که روانشناسی و قلمروهای وابسته آن همچون روان درمانگری مستثنی هستند؟

در عرصه تعلیم و تربیت نیز به کارگیری دیدگاه سازه گرایی واقع گرا حاکی از تحمیل سازه های مربیان به شاگردان نیست. متأسفانه در بستر سازه گرایی مورد نظر کلی، دیدگاه های تربیتی به نحوی صورت بندی شده اند که از مفهوم "صدق" گریزانند و آن را برنمی تابند. این گریز بیشتر به این دلیل است که تصور می رود پذیرش مفهوم صدق، مانع آزمون گری و قبول احتمال تغییر در سازه های شخصی خواهد بود. به طور مثال، دیاموند(1) در به کارگیری سازه گرایی در تعلیم و تربیت، چنین نظری را اظهار کرده است:"به موازات آن که ما از طریق داستان پژوهی(2)، به کاوش در مورد تجربه و خویشتن می پردازیم، متن هایی(3) را شکل می دهیم که بهبود یافته، آزمایشی، آشفته، در معرض تغییر و فراتر از همه، شخصی اند. برای آن که تربیت ما عمیق تر شود، ما نیازمند آنیم که "نسبت به رخنه های سازه های شخصی خودمان حساس باشیم(کلی، 1955، ص 130) و به این ترتیب، آزادی بازگشت را حفظ کنیم. با در میان گذاشتن و حتی منتشر کردن "باورهایمان" ما راه های جدیدی را پدید می آوریم که به روایت های غنی تری از خود و دیگران منجر می شود. ما نه در پی کشف صدق بلکه به دنبال آزمودن احتمالات هستیم" (دیاموند،1995،ص 98، تأکید از ماست).

چنانکه ملاحظه می شود، دیاموند در بیان مفهوم تربیت در سازه گرایی، پی جویی آزمون احتمالات مربوط به سازه های شخصی را مورد توجه قرار می دهد و از جست و جوی صدق یا حقیقت سرباز می زند، زیرا احساس می کند که در این حالت، آزادی بازگشت" از سازه های پیشین و تغییر آنها محفوظ خواهد ماند. از نظر وی، ما باید تجربیاتمان را به صورت داستان هایی بیان کنیم و با کاویدن در این داستان ها(داستان

1پژوهی) و یافتن نقاط ضعف آنها به خودپژوهی(1) بپردازیم. همین خود پژوهی از خلال دنیای تجربیاتمان، جوهره اصلی تربیت سازه گرایانه را شکل می دهد:"خودپژوهی ما در دنیای تجربیاتمان، تمثیلی سازه گرایانه برای تربیت فراهم می آورد که در آن، دانش مربوط به جهان از طریق دانش مربوط به خود به منزله شناسنده جهان فراهم می آید. اگر تجربه روزمره، زمینه ای مطلوب برای ساختن دانش فراهم می آورد، داستان سرایی درباره خود، به نحو بی نظیری قادر است ویژگی آن تجربه تربیتی را حفظ کند و انتقال دهد."(دیاموند، 1995، ص 96، تأکید از ماست).

در این گونه سازه گرایی شخصی که در آن، "دانش مربوط به جهان از طریق دانش مربوط به خود به منزله شناسنده جهان" فراهم می آید، باید نسبت به ظهور نوعی "نفس گرایی"(2) بیم داشت. البته، دیاموند برای برحذر ماندن از این دام، به در میان گذاشتن و انتشار داستان های مربوط به خود متوسل شده است، اما همین توسل ها نشان می دهد که سازه های "شخصی" نمی توانند زمینه مطمئنی برای فراهم آوردن دانش مربوط به جهان باشند و چه بسا ما را گرفتار نفس گرایی کنند.

از منظر سازه گرایی واقع گرا که در مقاله حاضر پیشنهاد شده است. ضرورت در میان گذاشتن و انتشار داستان های مربوط به خود، به این نحو تفسیر می شود که این ها راه هایی برای مهار ذهنیت گرایی سازه های شخصی و، از این طریق، کوششی برای نزدیک کردن سازه های شخصی و تغییر پذیری سازه ها می نهد، نارواست. از قضا برای مصون ماندن از ذهنیت در پرداخت سازه های شخصی، ما نیازمند آنیم که جست و جوی صدق سازه ها را در مرکز مفهوم تربیت قرار دهیم. به این بیان، تربیت، فرایندی از خودپژوهی واقع گرایانه است که طی آن، فرد سازه های شخصی خود را از طریق هماوا کردن با اقتضای واقعیت، بهبود می بخشد و بنابراین، تغییر پذیری سازه ها و جست و جوی صدق، لازم و ملزوم یکدیگرند.

نتیجه گیری

معرفت شناسی سازه گرای جرج کلی نیازمند آن است که زمینه ابزارانگارانه خود را که تحت تأثیر دیویی شکل گرفته دگرگون کند. آن چه ما را قادر می سازد که ابزارانگاری برکنار باشیم، مفهومی از صدق است که هر دو عنصر انسجام و مطابقت را در خور دارد. اگر عنصر انسجام را کنار بگذاریم، باید ابزارانگاری را بپذیریم زیرا باید کارآمدی نظریه یا نظام سازه ای و انسجام آن با موارد موفق پیشین را به منزله تشکیل دهنده صدق آن در نظر بگیریم.

سازه گرایی واقع گرا دلالت های کاربستی متفاوتی نیز خواهد داشت، خواه در قلمرو درمان باشد یا تعلیم و تربیت یا غیر آن، با استفاده از قاعده مطابقت که سازه گرایی واقع گرا پیشنهاد می کند، یک درمانگر یا معلم و مربی، نقش های فعال تر و مشخص تری در تغییر سازه های "نادرست" بازی خواهد کرد، زیرا براساس این مفهوم از مطابقت، تنها آن مفاهیم یا سازه های شخصی، معتبر، قابل دفاع و قابل اتکا هستند که با واقعیت مطابقت داشته باشند. بنابراین، مسئله اساسی در درمان و نیز تعلیم و تربیت، این خواهد بود که آیا سازه های مراجع یا دانش آموز، با واقعیت هم سویی دارند. در نتیجه، درمانگر یا معلم و مربی کوشش خواهد کرد که شرایط لازم را برای این امر فراهم آورد که باز نمودهای نادرست سازه های شخص را آشکار سازد. به این ترتیب، درمانگر یا معلم و مربی زمینه مناسب را ایجاد کرده اند که مراجع یا دانش آموز بتواند سازه های خود را تغییر دهد، به نحوی که حاکی از بازنمودهای صحیح از واقعیت و به عبارت دیگر منطبق بر واقعیت باشد. اما هم این واقعیت و هم مطابقت با آن، امری پویاست که به موازات تحول بهترین نظریه های ما دچار دگرگونی می شود